امروزه این ادعا در میان اکثر متافیزیکدان‌ها رایج است که علم می‌تواند منبع معرفتی برای متافیزیک محسوب شود. حال بسته به این‌که متافیزیک تا چه اندازه به علم وابسته است، گرایش‌های مختلفی را می‌توان مشاهده کرد. در افراطی‌ترین مکان طیف مذکور، متافیزیک علم‌گرایانه قرار دارد که نمونه‌ی بارز آن‌را می‌توان در کتاب نسبتاً جدید لیدی من(Ladyman) و راس(Ross) دید: هر چیزی محکوم به رفتن است، متافیزیک طبیعی شده[1]. تلاش آن‌ها در این کتاب متمرکز بر رد شدن تز این‌همانی تمایز‌ناپذیرهای لایب‌نیتس است که فلاسفه‌ی علم توانسته‌‌اند با کمک مکانیک کوانتومی آن‌را نشان دهند.

   تمایز‌ناپذیری ذرات کوانتومی تقریباً با پیدایش مکانیک کوانتومی بر سر زبان‌ها افتاد. اما در اواخر دهه‌ی 1980 بود که رد‌هد(Redhead)  و فرنچ(French)  با استدلالیتقریبا ًقاطع نشان دادند اشیاء کوانتومی یا اساساً فرد نیستند و یا این‌که اگر هم فرد باشند بر اساس تز این‌همانی تمایزناپذیرها فردیت نمی‌یابند[2]. جدا از ریزه‌کاری‌های فلسفی و علمی داستان مزبور، آن‌چه اهمیت دارد اتفاقی است جالب توجه که از سال 1988 تا 2009 به درازا کشید تا ضعف روش‌شناختی متافیزیک طبیعت‌گرایانه را به نحوی روشن سازد. بعد از اینکه ردهد و فرنچ مقاله‌ی مزبور را منتشر کردند واکنش‌های متفاوتی بروز کرد. ون فراسن در کتاب معروف خود مکانیک کوانتومی، از دیدگاه یک تجربه‌گرا[3] استدلال آن‌ها را نشانه‌ی «خداحافظ متافیزیک» قلمداد کرد. چرا که بر اساس آن‌، فیزیک با دو نوع متافیزیک ناسازگار، سازگار است. اما پر سروصداترین واکنش، بهره‌برداری فرنچ و لیدی‌من بود که در اواخر دهه‌ی 1990 رخ داد[4]. آن‌ها استدلال کردند واقع‌گرایی ساختاری هستی‌شناختی می‌تواند دیلمای مذکور را منحل کند. براساس این تز متافیزیکی، جهان اساساً از افراد و ویژگی‌های ذاتی ساخته نشده، بلکه براساس ویژگی‌های ساختاری قوام یافته است. لیدی‌من و راس در کتاب خود از همه‌ی توان خود استفاده می‌کنند تا متافیزیکدانان سنتی را به سخره کشند، چرا که متافیزیکدانان سنتی یا اساساً به علم توجهی ندارند و یا اگر هم توجهی دارند توجه آن‌ها به شیمی دبیرستان محدود می شود. آن‌ها مدعی‌اند که می‌خواهند «متافیزیک طبیعت‌گرایانه‌ی حقیقی» را بنا نهند. متافیزیکی که کاملاً بر اساس فیزیک بنیادین بنا شده است.

   اما در سال 2008 ساندرز(Saunders)  (فیلسوف آکسفوردی) و مولر (Muller) (فیلسوف در دانشگاه اوترخت هلند) نشان دادند که استدلال ردهد و فرنچ در فضای متناهی‌بعد غلط است و برخی از اشیاء کوانتومی تمایزپذیر هستند[5]. اخیراً در سال 2009، مولر و سیوینک(Seevinck)  (هر دو از اوترخت هلند) نشان دادند[6] که نتیجه‌ی ساندرز- مولر حتی در فضای نامتناهی بعد هم برقرار است. به قول خودشان: «بنابراین ما در موقعیتی هستیم که می‌توانیم با نهایت اطمینان ادعا کنیم تمامی انواع ذرات مشابه در تمامی حالات فیزیکی، چه سره و چه ترکیبی، در تمامی ابعاد متناهی و نامتناهی‌ فضاهای هیلبرت و بر پایه‌ی اصول موضوعه‌ی مکانیک کوانتومی به‌صورت کتگوریکال[7] تمایز‌پذیر هستند». در واقع مقاله‌ی آن‌ها تیر خلاصی‌ست بر مدافعان واقع‌گرایی ساختاری و بدتر از آن متافیزیکدانان طبیعت‌گرا. چرا که بهترین تز متافیزیکی در دست آن‌ها همین واقع‌گرایی ساختاری هستی‌شناختی بود.

   اما فارغ از جزئیات واقعاً مهم، چرا 20 سال صرف شد تا استدلالی نه چندان پیچده‌ی ردهد- فرنچ غلط بودنش نشان داده شد؟ غلط بودن استدلال ها امری نامعقول حتی در جامعه‌ی ریاضیدانان و فیزیکدانان نیست، اما 20 سال به نظر کمی زیاد است.

   آن‌چه در نظر اول پاسخ گوی پرسش مزبور است به نظر تفاوت روش شناختی میان جامعه‌ی علمی و جامعه‌ی فیلسوفان فیزیک است. اساساً فلاسفه‌ی فیزیک برای رسیدن به نتیجه‌ی خود از سه مرحله عبور می‌کنند: 1. استخراج نتایج علمی از نظریه‌های علمی (در این مرحله ایده‌های فلسفی بسیار کم‌رنگ هستند) 2. برقرار کردن رابطه میان نتایج و مفاهیم محض علمی از یک طرف  و تزها و ایده‌های فلسفی از طرف دیگر 3. پردازش و نتیجه‌گیری فلسفی. اما همواره تعداد کمی از فیلسوفان فیزیک در دو مرحله‌ی اول مشغول به کار هستند. مراحلی که اساساً شامل استخراج فرمول‌ها و پردازش ریاضی‌- فیزیکی است. به نظر فقدان نیروی انسانی و توجه فیلسوفان فیزیک در دو مرحله‌ی اول است که باعث آن شد 20 سال زمان صرف شود تا نتیجه‌گیری‌ فلسفی ردهد- فرنچ اشتباه بودنش نشان داده شود. جالب توجه است که فیلسوفان فیزیک در اوترخت، اکثراً به کارهای صوری و محاسباتی می‌پردازند و شاید تنها آن‌ها می‌توانستند استدلالی نسبتاً پیچیده برای تمایزپذیری ذرات کوانتومی اقامه کنند.

   اما در جامعه‌ی علمی محاسبات و نتیجه گیری‌های علمی دائماً در حال ارزیابی هستند، چه در سطح آزمایشگاهی و چه در سطح ریاضی. چرا که فیزیکدان کاری به جز آن ندارد. اما درست همین ویژگی‌ست که به فلسفه‌ی طبیعت‌گرایانه منتقل نمی‌شود، یا لااقل هنوز منتقل نشده است، یعنی ارزیابی ریاضی- علمی بر روی ادعاهای فلسفی مربوطه. شاید نزدیکی روزافزون فلاسفه‌ی فیزیک به فیزیک و استفاده از استدلال‌های صرفاً علمی واکنشی باشد به این نوع مشکلات.         

   


 

 

نظر ها
جستجو
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

 

پشتیبانی آنلاین دپارتمان

تعاملات حیطه مهندسی

تعاملات دپارتمان مهندسي مكانيك

حامی رخدادهای مهندسی

دپارتمان مهندسي مكانيك حامي رخدادهای مهندسی

همکاران سایبری

همکاران سایبری دپارتمان

اعضاي آنلاين

هيچ كس